ميرزا محمد حيدر دوغلات

219

تاريخ رشيدى ( فارسي )

رؤيت است كه به فاصله چند پا در عمق درياچه تا آنجا كه آب مانع ديد است ، روى هم قرار گرفته‌اند . او همچنين سنگ بزرگى را مشاهده كرده كه به شكل صورت انسان تراشيده شده بوده و موفق گرديده كه آن را از آب بيرون بياورد . بعدها شاهدانى كه در تجهيز بز موفق بودند [ احتمالا كنايه از بىاساسى بودن مطلبى و افزودن شاخ و برگ دروغى بر هر موضوع است ، چنان كه در تركى آذرى نيز « پيشيك بزه‌مك » به معنى « تجهيز گربه » ، گفته مىشود . ( م ) ] به من اطمينان دادند كه توانسته‌اند در يك روز روشن ، بقاياى بناهايى را ، به ويژه در مجاورت رودخانه توب مشاهده كنند . ايسيغ گول به معنى درياچه گرم است و معادل چينى آن جهه - هاى مىباشد . اسامى ديگر چينى آن عبارت است از ين - هاى ، درياچه نمك ( به واسطه شورى آب ) ، و تسينگ - هاى يا درياچه صاف ، قرقيزها آن را گاهى توز - گول به معنى « درياچه نمك » و قالماق‌ها به دليل وجود شن‌هاى زنگارى در سواحل آن ، اين درياچه را تيمور نور يا درياچه آهن ناميده‌اند . به گفته شويلر ، نقشه‌هاى قديمى چين ، محل شهر چى - ژو ، را در سواحل ايسيغ‌گول مشخص كرده‌اند و در نقشه ختلان ، تهيه شده در سال 1375 ( كه تا كنون مورد توجه بوده ) در ساحل جنوبى ، يك صومعه ديده مىشود كه استخوان‌هاى سنت ماتئو در درون آن قرار دارد . برتشنيدر به نقل از عربشاه [ عجائب المقدور فى نوائب تيمور ( م ) ] روايت عجيبى دارد . بنابه اين روايت ، امير تيمور در 1403 يك قبيله تاتار ( قراتاتار ) را از آسياى صغير « به قلعه دوايره كه در ميان درياچه‌اى موسوم به ايسيغ‌گول واقع بود ، تبعيد كرد . به گفته او اين درياچه در مرزهاى ميان ممالك تيمور و مغولستان واقع بود . » ظاهرا اين عبارت از ترجمه ظفرنامه توسط پتى ، يا از تاريخ تيمور بيگ برداشت شده است . بنابراين در نوشته‌هاى دو مؤلف بومى ، به ترتيب در سده‌هاى پانزدهم و شانزدهم ، از وجود جزايرى در درياچه ايسيغ گول ، سخن به ميان آمده است . ( ر . ك : كستنكو ، تركستان ، ترجمه انگليسى ، 1 ، صص 156 - 155 ؛ شويلر ، 1 ، ص 54 ؛ 2 ، ص 131 - 129 ؛ برتشنيدر ، 2 ، صص 245 - 244 ) . ( 284 ) . تايشى لقبى بود كه رؤساى قلماق بدان شناخته مىشدند و گفته مىشود كلمه كانتايشى كه اروپائيان نخستين آن را براى پادشاهان قالماق به كار برده‌اند ، از تركيب خان تايشى ناشى شده است . عبارت ارائه شده از سوى مؤلف « اماسانجى تايشى در سرزمين قلماق‌ها بود » ، احتمالا متضمن حذف كلمه رئيس يا چيزى معادل آن است . شايد بتوان آن را چنين خواند . اماسانجى تايشى رئيس آن سرزمين بود . . . . ( 285 ) . ابو الخير رئيس اوزبكان دشت قپچاق و اطراف آن ، ماوراء النهر ، و تركستان و جد شيبانى مشهور يا شاهى بيگ خان بود . وى در 1469 فوت شد . ( 286 ) . 855 ( م ) . ( 287 ) . اين دومين بار است كه ميرزا حيدر معادلى براى طراز ارائه مىكند كه مىتوان آن را به صور مختلف ، مثلا يانگى ، مانيكى ، ماسيكى ، بايكى ، و غيره خواند . به احتمال زياد منظور از آن ينگى است ، اما ارسكين در تاريخ هند ، ظاهرا آن را ماسيكى خوانده است . به نوشته او بابر در بابرنامه ، حادثه مذكور را چنين خاطرنشان كرده « ابو سعيد به آن سوى ينگى پيش رفته ايسان بوغا را در شهرى موسوم به اسپراه در مغولستان ، به سختى شكست داد . ( بابرنامه ، صص 12 - 11 ) ميرزا حيدر اين پيروزى را در ماسيكى كه در كتب ، طراز ناميده مىشود ، ذكر كرده است . . . اترار به نام‌هاى طراز ، ينگى ( ياينكىكنت ) شناخته مىشود و اين مىتواند ناشى از ماسيكى بوده باشد . بابر در صفحه اول بابرنامه مىگويد كه « در ايام سابق » شهرى به نام ينگى وجود داشت كه « در كتب تاريخى با نام اترار شناخته مىشود ، » اما مىافزايد كه در دوران او اين شهر خراب و ويرانه گشته است . كاترمر نيز طراز را نام ديگر اترار دانسته ، زيرا اترار روزگارى ، ينگى نام داشته است . اما شهرهاى متعددى به نام ينگى يا جديد در تمامى دوره‌ها وجود داشته و دارد كه يا به تنهايى و يا با تركيباتى نظير كند ،